تبليغاتX
 Silent The Death Love five ice boy

Silent The Death Love five ice boy

تمام خاطراتمون اشکای چشمای منه

جملات برتر

dj amirhossein

 

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه توي زندگي يه وقتا ، تنهايي رمز عبوره اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توي دنيا ، دل به تو سپرده بودم

 

dj amirhossein

 

روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم:بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من هم با بي حوصلگي نوشتم:بميرد بهتراست براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زير تخته سنگ جواني را مرده ياف

 

 


 

نویسندهfive boy در ساعت موضوع | لینک ثابت


جملات دوستان

جمله ای از حکیمه

ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت بگیریم نه این که به هر قیمت زندگی کنیم
هر کس چرایی زندگی را یافت با هر چگونه ای خواهد ساخت
 

 جمله هایی از حنانه

 

هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است... مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند. وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟

 

جمله هایی از حنانه

 

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

 

جمله هایی از حنانه

 

دوست داری بگم دوست دارم هر روز صبح با صدای تو بیدار بشم بعد بفهمی با ساعتم بودم دوست داری بگم چرا رفتی بعد بفهمی با برق بودم دوست داری بگم هر جا باشی پیدات می کنم بعد بفهمی با جورابم بودم دوست داری بگم دوست دارم بعد بفهمی ...... نه این دفعه دیگه با خودت بودم

 

جمله هایی از حنانه

 

به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي

 

جمله هایی از حنانه

 

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

 

جمله هایی از حنانه

 

دوباره غم بر این دل سایه افکند نهال عمر من از ریشه بر کند شدم بیمار پرستارم غم امد شدم بیمار ملاقاتم تب امد

 

جمله هایی از حنانه

 

میشه مثل یه قطره اشك بعضیا رو از چشمت بندازی .... ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشكی رو بگیری كه با رفتن بعضیا از چشمت جاری میشه

 

جمله هایی از حنانه

 

داغون عشقم به خدا جايي ندارم که برم از عشق تو خسته شدم ديگه مي خوام رها باشم عشق من تو بودي و تو لايقم نبودي جان من جانان من شايد من لايق نبودم برو ديگه تو از برم تو لايق او هستي اسمي نبر از من ديگه دل منو شکستي از کي بگم از چي بگم دلي واسم نمونده شکسته دل من هستمو چيزي برام نمونده خداحافظي کردي با اين که دل راضي نبود خداحافظت باشد با همه ی بود و نبود حالا که رفتي از پيشم خدا کنه عاشق باشي نه عاشق من ولي عاشق عشقت باشي من نکنم نفرين به تو من اهل نفرين نيس

 

جمله هایی از حنانه

 

در تاریکی شب سه شمع رو روشن کردم اولی برای بودنت دومی برای دیدنت و سومی برای بوسیدنت در آخر هر سه رو خاموش کردم برای در آغوش کشیدنت

 

جمله هایی از حنانه

 

وقتی دلم برات تنگ می شه ماهی میشم و می رم زیز آب و برات گریه میکنم
حالا فهمیدی چرا آب دریا شوره؟

 

جمله ای از حکیمه (مدیر وبلاگ: زیباترین جمله)

 

دیروز در دادگاه دلم مغزم قاضی بود, متهم قلبم بود, جرم من عشقم بود , عشق من یاد تو بود , آیا حق من اعدام بود ؟

 

جمله ای از حکیمه

 

کاش بدونی نبودنت, ندیدنت یا واسه همیشه رفتنت دلیل نمی شه واسه از یاد بردنت

 

جمله ای از حکیمه

 

احساس قشنگیه وقتی بدونی یکی دوست داره , احساس قشنگیه وقتی بدونی یکی دلش برات تنگ شده اما قشنگترین احساس وقتیه که بدونی یکی هرگز تورو فراموش نمی کنه ...

 

جمله ای از حکیمه

 

غروب شد خورشید رفت آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت ناگهان ستاره ای چشمک زد آفتابگردان سرش را پایین انداخت گلها هرگز خیانت نمی کنند...

 

جمله ای از حکیمه

 

گاهی آنقدر غرق آرزو می شویم که فراموش می کنیم شاید خود آرزوی کسی باشیم...

 

جمله ای از ماه منظر

 

به اندازه گریه گنجشک دوستت دارم شاید این دوست داشتن به نظرت کم بیاد اما یه گنجشک وقتی گریه می کنه میمیره

 

جمله ای از حنانه

 

داری میری و من فقط نگاهت می کنم تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم،آخه برا دیدنت همین یه لحظه وقت دارم ولی برای گریه کردن یه عمر وقت دارم

 

جمله ای از عسل

 

ای مهربانم وقتی خورشید به پیشواز شب می رود و کوچه از صدای پای آخرین
عابر تهی می شود ، با کوله باری از غم و درد می روم و تو را با تمام خاطرات
دیرین در میان کوچه های شهر تنها می گذارم گریه نکن ... ای باعث شکوفایی
باران . من باید بروم ، تا با غم غریبی خویش ، غم غربت را از جداره های دل
عاشقان بزارم اما بدان بعض خاطرم هر لحظه برای تو می تپد ...

 

جمله ای از حکیمه

 

توی این دنیای نامرد یه دختر نابینا بود که یک نامزد داشت دختر نامزدش را خیلی دوست داشت بهش می گفت اگه من 2 تا چشم می داشتم واسه همیشه باهات می موندم یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو داد به دختره. دختره وقتی تونست نامزدشو ببینه دید که اون نابیناست .... بهش گفت دیگه نمی خوامت از پیش من برو پسره وقتی داشت می رفت لبخند تلخی زدو با اشک گفت راستی مواظب   چشمای من باش

 


ادامه مطلب

 

نویسندهfive boy در ساعت موضوع | لینک ثابت


برای ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روی يکی از دايره های موجود کليک کنيد تا فال خود را مشاهده کنيد