روزگار ازم پرسید چه کسی رو بیشتراز همه دوست داری هیچ ازت بهش نگفتم ... آخه رسم روزگاراینه که هر کسی رو بیشتر دوست داری ازت می گیره...

 

برای رسیدن به خوشبختی لحظه هارو پشت سر می گذاریم ولی افسوس خوشبختی همان لحظات بود و ما قدرش ندانستیم

 

مهم این نیست که قشنگ باشی قشنگ اینه که مهم باشی حتی برای یه نفر

 

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد.... عجب از محبت من كه در او اثر ندارد.... غلط است هر كه گويد : دل به دل راه دارد.... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

 

قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم تا بداني که من ساده ترينم

 

عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری ... من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم ... شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام

 

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد.... عجب از محبت من كه در او اثر ندارد.... غلط است هر كه گويد : دل به دل راه دارد.... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

 

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم

 

عاشق باروني ولي وقتي بارون مياد چتر رو سرت مي گيري ميگي عاشق برفي ولي از يه گوله برف مي ترسي ميگي عاشق پرنده اي ولي اونو تو قفس زندوني مي کني انتظار داري نترسم وقتي ميگي عاشقتم....؟ 

 

توي زندگي 3 راه رو دنبال کن: 1.دوست داشتن را براي يک تجربه 2.عاشق شدن رو براي يک هدف 3.فراموش کردن رو براي قبول واقعيت

اگه يه روز احساست رو با کسي قسمت کردي و اون از تو نپذيرفت
بدون که اشکال از هيچ کدومتون نيست و فقط دليلش اينه که
هم بازي هاي خوبي براي هم نبودين، به همين سادگي.

 

هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم. ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو  باور نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم

 

 دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره

 

خبر رفتنت رو از وقتی كه شنیدم رو اسم هر چی عشقه خط سیاه كشیدم رو سردر دل من حالا دیگه نوشته به هیشكی دل نبندید حتی به یك فرشته

 

 

 

در ذهنم لحظه ماندنی بود و خاطره رفتنی

و تمام ادبیات عشق را به یک نگاه فروختم

 افسوس که لحظه رفتنی است و خاطره ماندنی

 

زندگي مثل بازي حكمه ،مهم نيست دست خوبي نداري

 مهم اينه كه يار خوبي داشته باشي اينطوري شايد بتوني بازي

باخته رو ببري

 

افسوس که قصه های مادربزرگ درست بود چون همیشه

یکی بود،یکی نبود

 

خیلی سخته که ببینی یه آهو اسیر پنجه های یه شیر شده!!! ولی تلخ تر از اون اینه که ببینی یه شیر اسیر چشمهای یه آهو شد

 

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم وقتی که شکست بغض تنهایی من وابستگی ام را به تو باور کردم

 

عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد

 

ما آدما هميشه صداهای بلند و می شنويم ، پررنگها رو می بينيم و کارهای سختو دوست داريم ، غافل از اينکه خوبها آسون ميان ، بی رنگ می مونن و بی صدا می رن

 

داشتم اشکهايم را روي نامه اي عاشقانه با قطره چکان جعل ميکردم خاطرم آمد شايد دلتنگ خنده هايم باشي ببخش اگر اين روزها عشق با گريستن ثابت ميشود

 

پاييز از زمستون غمگين تره چون بهار و نديده، ولي من از پاييز غمگين ترم ، چون خيلي وقته شما رو نديدم

 

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي اشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي

 

به من ميگفت : آنقدر دوستت دارم كه اگر بگويي بميرميميرم ... باورم نمي شد ... فقط براي يك امتحان ساده به او گفتم بمير...! سالهاست در تنهايي پژمرده ام ... ـ كاش امتحانش نمي كردم.

 

 شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی

 

 نبودن هيچگاه به بدي فراموش کردن يک بودن نيست

 

روز اول شوخي شوخي جدي شد شوخي ترين جدي عمرم دوست داشتن تو بود و جدي ترين شوخي عمرم از دست دادن تو بود

 

در طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودنه

 

محبت از درخت اموز که سایه از هیزوم شکن هم بر نمی دارد

 

 

مهم نيست کف پات رو شسته باشي يا نه ! حتي مهم نيست که کف پات نرمه يا زبر ! مهم اينه که وقتي پات رو تو زندگيه کسي ميزاري و از زندگيش عبور مي کني وقتي که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند انقدر اون رد پا خواستني باشه که به کسي اجازه نده پاهاش رو روي رد پات بذاره

 

ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن.

 


 

نویسندهfive boy در ساعت موضوع | لینک ثابت